X
تبلیغات
پارس هاب


بررسی عقاید

ایده الیسم

گردآورنده : م-علیزاده
دانشجوی سال دوم رشته علوم اجتماعی
مرکز تربیت معلم بنت الهدی صدر فردوس


بهار 84

مقدمه


به نام حق
دیدگاههای افراد گوناگون درباره انسان و هویت او و مسایل زندگی اش در دورانهای مختلف باعث ایجاد مکتبهای مختلفی در جهان شده است که در این مقاله دیدگاه مکتب ایده آلیسم در باره انسان و چگونه بوجود آمدن این مکتب و طرفداران آن را مورد بررسی قرار می دهیم .
بعنوان نمونه از افلاطون و ارسطو بهنوان دو فیلسوف ایده آلیست بزرگ یونان یاد می کنند . هر آنچه ایده الیست انشعابات بسیار پیداغ کرده  و هر فیلسوف بخیال خود چیزی بافته و استدلال یا تحقیقی مخصوص بخود کرده  و بقول خود دلیل جدیدی بر اثبات ذهنی بودن عالم پیدا نموده است   اما پایه گذاران این مکتب و عده ای از طرفداران آن و نظر استاد شهید مرتضی مطهری را شرح خواهیم داد .

کلمه (ایده) ( Idee) اصلاً یونانى است و معانى مختلفى از قبیل: ظاهر, شکل, نمونه و غیره براى آن ذکر شده است و از کلمه یونانى (ایده ئیو) که به معناى دیدن است مشتق شده. بنابر قول شهید مطهرى (رحمة اللّه علیه) اول کسى که در اصطلاحات فلسفى این کلمه را به کار برده (افلاطون) است که باعتبار یکى از معانى لغوى آن (نمونه) آن را در مورد یک سلسله حقایق مجرده که خود قائل بوده و امروز در میان ما به نام (مُثُل افلاطونى) معروف شده, استعمال کرده است.
 وى براى هر نوعى از انواع موجودات جهان ماده, یک وجود مجرد عقلانى که افراد محسوسه آن, نوع پرتو او و او نمونه کامل آن افراد است قائل بود و او را (ایده) که مترجمین دوره اسلامى (مثال) ترجمه کرده اند مى خواند. افلاطون منکر وجود افراد محسوسه نیست بلکه وجود آنها را متغییر و جزئى و فانى مى داند, برخلاف ایده یا مثال که به عقیده وى داراى وجود لایتغیر و کلى و باقى است. در میان مسلمین اشراقیون چون میرفندرسکى به آن معتقد که مشائیین و از جمله ابن سینا بشدت با آن مخالفند.
 به اعتقاد افلاطون هر چند افراد و متغیر مادى تنها به حواس درک مى شوند ولى علم به آنها تعلق نمى گیرد چون علم به چیزى تعلق مى گیرد که کلى و خارج از حیطه زمان و مکان است که آن همان (ایده) مى باشد. از قرن هفده به بعد (ایده الیسم) استعمال هاى فراوانى یافت از جمله ایده به معنى مطلق تصورات ذهنى (اعم از حسى و خیالى و عقلى) تعبیر شد و ایده آلیست ها تصورات ذهنى را اصیل مى دانستند و تصویرات را صرفاً مصنوع ذهن مى خواندند و بر این اساس که منکر امور بدیهى بود بعضاً با (سوفیسم) یکسان شمرده مى شد. ایده آلیست ها را به ایده الیست عینى و ذهنى نیز تقسیم کرده اند و ایده الیسم به معناى اول کسى است که جهان واقعى خارج از ذهن بشر را قبول دارد ولى آن را مانند هگل نتیجه تکامل عقل محض مى داند که تنها در سیر نزولى خود به جهان مادى یا ناسوتى بدل شده و به صورت ماده در آمده است. ایده الیسم ذهنى, که اسقف برکلى نماینده آن است منکر وجود جهان عینى و مادى خارج از ذهن بشر است. پروتوگوراس و گورگیاس و شوپنهاور را نیز مى توان از این دسته برشمرد.3
افلاطون:
از دید افلاطون انسان اجتماعی و جامعه پذیر است اما خود او و زندگی و حکومتها و طبیعت را فی الجمله واقعیت هایی می دانست که رد غاری قرار دارند  و عالم مثل در بردارنده حقیقت آنهاست . و لذا تلاش نمود تا مدینه ای فاضله به سرکردگی انسانی فیلسوف بسازد که به آن عالم عالِم است در برداشت او برخی مردمان چون بردگان تنها ابزار تولیدند.
به قول افلاطون برخی از انسانها سرشت طلا و برخی سرشت نقره  و برخی مس دارند .
مراد از این سخن آنست که ( طبیعت آدمی با خویشتن در جنگ است و در جوف شخصیت هر فرد یک شخصیت پست تر یا یک انسان پست تر موجود است که انسانی عالی تر یا شخصیت عالی تر فرد باید به هر قیمتی است خود را از چنگ آن انسان پست تر نجات دهد . این اندیشه تا حدودی بیانگر بینش دین در عمده ادیان الهی از جمله اسلام نسبت به انسان است .
افلاطون معتقداست با خویشتن آزمایی  منطقی و ضبط نفس و تحمل انضباط شدید بر نفس می توان حالت دماغ را تغییر داد و صاحب دماغ عالی تر گردید .
هگل تلاش دارد در عصر مدرن فضای سیاسی را نشان دهد که ضرورت و آزادی با یکدیگر توام باشند . این همزیستی را در دولت مدرن می یابد و برای او دولت مدرن تجلی اخلاق عینی است که میان افراد خانواده و نهاد دولت مدرن قرار میگیرد . لازم است روم مطلقی که در چارچوب روند حق شکل می یابد از سه مرحله (خانواده) (جامعه مدنی ) و (دولت ) عبور کند  که هر کدام در مرحله بلا واسطگی ، واسطگی و کامل قرار گیرند و اخلاق عینی را کامل کنند .
هگل ایده آلیست عینی :
هگل نظریه کانت را مورد انتقاد قرار می دهد زیرا هگل اعتقاد داشت کانت شناخت را محدود می کند  و این محدودیت بدین خاطر است که کانت شناخت را در محدوده تجربه عینی قرار می دهد  و شناخت     (نومن ها) را غیر ممکن می داند . این مسئله برای هگل غیر قابل قبول بود زیرا اعتقاد داشت شناخت باید به تمامیت جهان پاسخ دهد .بدین خاطر نزد هگل ایده آلیسم کانتی ، نوعی ایده آلیسم ذهنی بود زیرا کانت اغلب بر روی تفکر سوژه تاکید داشت . اما هگل معتقد بود تفکر نه تنها باید تفکر سوژه ، بلکه لازم است جوهر واقعی چیز ها نیز باشد .
هگل در ضمن اینکه ایده آلیست بود رئالیست نیز هست . در واقع اندیشه دیالیکتیکی هگل در بعد پدیدار شناختی ، منطقی و تاریخی خود نوعی حرکت از بیرون به درون و از درون به بیرون یعنی از ذهن به عین و از عین به ذهن است  بنابراین نمی توان تنها در ایده آلیسم محض  قرار گرفت. (هگل و گردش هستی)
تمام بحث علم منطق و پدیدار شناختی هگل این است که نمی توان به هستی به شکل بلا واسطه نگاه کرد زیرا معتقد است آنچه هست در حال گردش ، تغییر و تحول حرکتی منطقی ، پدیدار شناختی ، فلسفس ، تاریخی به خصوص دیالیکتیکی است و هگل نام آنچه در حال حرکت است را عقل می نهد و بر این عقیده دارد که عقل در روند شکل گیری آگاهی قرار می گیرد . در واقع عقل هگل آگاهی است که با گذشت از مرحله خود آگاهی به حقیقت خود دست یافته است . هگل بعنوان عنصری میداند که دائم در حال حرکت است و اعتقاد دارد در فرا سوی بی حرکتی قوه شعور قر ار دارد .
هگل شعور را منفی تلقی می کند  زیرا بر این اعتقاد است که هیچ گونه حرکتی ندارد  و در تاریخ و منطق به بشر حرکت نمی دهد . شعور قوه ادراکه است و نمی تواند مانند عقل تاریخ ساز باشد (هگل و گردش هستی)
جرج برکلی : نماینده ایده آلیست ذهنی:
اسقف انگلیس در سال 1385 م . متولد و در سال 1753م. وفات نموده است . برکلی منشاء همه علوم را حس و تجربه می داند  . و به معلومات عقلی و فطری قایل نیست  او برای خود تصورات ذهنی وجود حقیقی قایل است  و از همین راه وجود نفس را اثبات می کند و می گوید ادراک ، ادراک کننده می خواهد و آن نفس است .
برکلی می گوید من سوفسطایی نیستم زیرا وجود موجو دات را منکر نیستم . من می  گویم وجود داشتن یعنی بودن در ادراک شخص ادراک کننده .
برکلی منشاء علم را حس میداند لیکن منشاء حس را  وجود خارجی شیء محسوس نمی داند و بوجود نفس که قوه ادراک کننده است  و بوجود خدا قایل است .
اثبات ذات خدا از دیدگاه برکلی                                                               :            چونکه می بینیم صور محسوسات با ترتیب و نظو مخصوص در ذهن ما پیدا می شوند وازبین می روند  و این آمدن و رفتن از اختیار نفس ما خارج است ، مثلاً گاهی احساس می کنیم روز است  و در آن حال
نمی توانیم شب را احساس کنیم  و پس از چند ساعت احساس می کنیم شب است  و در آن حال نمی توانیم روز احساس کنیم  و همچنین در سایر مدرکات بصری و سمعی  و غیره نظام  و تربیتن مخصوص را می یابیم . پس از اینجا می فهمیم یک ذات دیگری هست که این تصورات را با نظم و حساب معینی در ذهن ما ایجاد می کند  و آن ذات باری است .(مطهری ص27)
شو پنهاور : ایده آلیست ذهنی
دانشمند آلمانی در سال 1788م . در آلمان متولد و در سال 1860م. وفات یافت . او را از این رو ایده آلیست بحساب می آورند که جمیع معلومات را بی حقیقت می داند  و جهانی را که بوسیله حس و شعور دریافته می شود که جهان ماده است آنرا ذهنی و نمایشی محض می داند . بلکه بر خلاف اسقف برکلی که وجود ادراک و قوه ادراک کننده را حقیقی می پنداشت و ی وجود آنرا نیز بی حقیقت می داند لیکن در عین حال یک چیز را حقیقت می داند و آن اراده است و می گوید حقیقت جهان اراده است و انسان به حقیقت خودش که اراد ه است بدون وساطت حس و عقل پی می برد .
اومیگوید اراده در ذات خود یک حقیقت مطلق و مستقل بالذات  و خارج از حدود مکان  و زمان است  و تمام حقایق جهان درجات  و مراتب اراده می باشد .
بنابراین شوپنهاور هر چند جهان معلومات را بی حقیقت می داند  و از این جهت ایده آلیسم خوانده می شود اما به یک جهان حقیقی قایل است که ماورای جهان معلومات است  و آن جهان بوسیله حس و شعور  و عقل دریافته نمی شود  و آن جهان اراده است  و از این جهت می توان وی را رئالیسم خواند .
او می گوید لذت امر عدمی و الم امر وجودی است  و عشق دو جنس مخالف (زن و مرد) با یکدیگر مایه بدبختی است  و حقیقتش اداره زندگی است که می خواهد نسل را امتداد بدهد  منتها برای افراد مصائب و ناملایمات آنرا متحمل شوندطبیعت افراد را می فریبد و دلشانرا بلذات فریبنده خوش می کند (مطهری ص 29)
همان طور که بیان کردیم ایده الیسم ذهنی که اسقف برکلی نماینده آن است منکر وجود جهان عینی و مادی خارج از ذهن بشر است . یروتو گوراس و گور گیاس  و شوپنهاور را نیز می توان از این دسته شمرد.
ایده آلیست در سیاست :
ایده آلیسم در سیاست به معنای خیال پرستی و ایده آلیست کسی را گویند که معتقد است سیاست باید تابع غایت آمال یا ایده ال های انسانی گردد . بنابراین تعریف نگارنده ( مکتب های سیاسی) معتقد است غالب فلاسفه ایده الیست بوده اند . اما افلاطون و سن آگوستن و توماس مور که هریک حاوی         ایده آلهایی حکومت ایده الی  و جامعه ایده آلی خود به رشته تحریر آورده اند .
افلاطون کتاب جمهوری سن آگوستن شهر جهان  و توماس مور  کتاب یوتوپیا را نوشته اند . برخی سیاستمداران چون نیلسون  از آمریکا و بوخارین, کامنوف, رادخ و تروتسکى از روسیه داراى چنین بینشى بوده اند.آرمانگرایان عمدتاً اعقاب فکرى سنتِ خوشبینى عصر روشنگرى در قرن هیجدهم, لیبرالیسم قرن نوزدهم و ایده الیسم ویلسونى قرن بیستم بودند. از ویژگى هاى این نوع بینش مى توان به موارد زیر اشاره نمود:
خیال پرستى, اختیار, مرحله اولى یا مرحله کودکى علوم سیاسى, توجه به آینده, روشن فکرى و توسعه دماغ, اعتقاد به قریحه و فکر, طرفدارى از تغییر و تحول, اتکاء به علم, رادیکالیسم چپ و افراطى, اتکاء به اخلاق, اداره جهان بر اساس طرح و نقشه خود, اصالت عقل, را عموماً مى توان از مظاهر ایده الیسم شمرد.
در روابط بین الملل, آرمانگرایى مبتنى بر فرض برگرفته از سنت روشنگرى قرن هیجدهم است که مى گوید شرایط محیطى, رفتار آدمى را شکل داده و تغییر چنین عواملى مى تواند مبناى دگرگونى رفتار انسان قرار گیرد و اعتقاد بر این است که نوع بشر قابلیت دستیابى به کمال یا دست کم استعداد بهبود و پیشرفت را دارد. در چارچوب این بینش اصلاح انسان همواره ممکن است و اساساً (آرمانگرایى بر پایه امکانِ سازگار ساختن سیاست با معیارهاى اخلاقى استوار است: مى توان هنجارهاى رفتارى همچون هنجارهاى مشخص شده در حقوق و سازمانهاى بین المللى را به مردم قبولاند و دیر یا زود آن هنجارها را مبناى رفتار بین المللى قرار داد.) با این حال آرمانگرایى, پیوندى تنگاتنگ با گرایش خاص آمریکایى ـ انگلیسى به سمت قبول این فرض دارد که دولتمردان از آزادى انتخاب وسیعى در زمینه سیاستگذارى خارجى برخوردارند که اینان به جاى رفتار عملى بر بایسته ها تأکید دارند.
در مجموع با توجه به تأثیر مسیحیت و سپس رواقیون در این بینش, منشأ قدرت ماوراء الطبیعه, منشأ نیروى محرکه جامعه فطرت انسان ها و مبانى شعور را عقلى مى دانند, اگرچه مذهبیون تکیه بر سرشتِ نیک انسان داشتند و نوید صلح مى دادند با این حال کانت عقل را کارگشاتر دانست و این خوشبینى کانت از طریق لیبرالیسم قرن نوزدهم و انتقاد هابس از امپریالیسم به ایده الیسم ویلسونى و از آنجا به ایده الیسم حقوقى منجر شد که اساس نظم بین المللى در سال هاى بین دو جنگ جهانى (سیستم امنیت دسته جمعى) قرار گرفت و این اعتقاد پیدا شد که معاهدات بین المللى براى جلوگیرى از جنگ کفایت مى کند.
هر چند نظریه پردازان به طور صریح آرمانگرایان را قائلین به سرشت خیر محسوب نکرده اند, امّا همواره بناى ایده الیسم جز این فرض را نمى توانست داشته باشد. اعتقاد به کمال بشرى, صلح جهانى, تکامل جوامع و نهایت خیر جهان, ناگزیر حکایت از اجتماعى بودن, عاقل بودن, یگانه بودن و توسعه پذیرى انسان و جامعه او دارد و آینده را درخشان معرفى مى کند که لازمه آن برادرى نمودن با همنوعان است. جامعه ملل, معادهدات ضد جنگ (بریان ـ کلوگ1938), معاهدات خلع سلاح و سخن از جامعه جهانى برپایه این بینش به وجود آمد. اما دریغ که انسان, این موجود ناشناخته چهره اى دیگر از خود بروز داد و بناى دیدگاهى نوین چون رئالیسم را در سطح بین الملل به وجود آورد که خاستگاه آن سرشت معیوب بشر بود.
آته ایسم بر مبنای یک فلسفه ماتریالیستی قرار دارد که معتقد است جهان یک پدیده طبیعی و مادی است و هیچ نیروی ماورای طبیه ای وجود نداشته و ندارد . در مقابل ، کلیه ادیان بر فلسفه ایده آلیسم متکی هستند . اردوگاه دین  و ایده آلیسم چه درس و حاصلی برای بشریت داشته و دارد ؟ کلیسا و مسجد و معبد ، نفرت و بیگانگی از زنگی زمینی  و مادی را آموزش می دهند  و رسیدن به یک بهشت تخیلی را اصلی ترین هدف زندگی می نامند . این هدف تنها با انمقیاد  و اطاعت انسان قابل دستیابی است  و آنهایی که مخالف این تعالیم باشند ع ادیان آنها به خشم و غضب خدا  و آتش جهنم وعده می دهند .
در مقابل ، انسان مذهبی وایده آلیست ، خود را در انقیاد مذهب  و ماوراء طبیعت  و خدا قرار می دهد . برای او علم ، تابع ایمان مذهبی است . تمام هم . غم این انسان ، پیدا کردن دلیل و مدرکی بر وجود خدا است . بر اخلاقیات تاکید زیادی دارد اما اخلاقی که او موعظه می کند نابرابری ها و پلیدی ها ی اجتماعی را توجیه می کند  و پذیرش منفعلانه  وضعیت موجود است .
این سیستم اخلاقی ، نماز و التجا و التماس به خدا را جایگزین تلاش و اعتراض به نابرابری های اجتماعی می کند .
اساس فلسفه ایده آلیسم و ادیان ، حفظ وضع موجود و توجیه نابرابری هاست  و منظور از ایده الیسم ، تمامی دیدگاههای ایده الیستس چه صریح و چه خجول منجمله دوآلیسم ابژکتیو ، ایده الیسم سوبژکتیو ،پوزیتیویسم ، اگزیستانسیالیسم ، دی رشنالیسم ، نئوپوزیتیویسم منطقی است . در مقابله با فلسفه ارتجاعی ایده آلیسم ما در کلیه زمینه های فکری ، اجتماعی و سیاسی باید بطور تعرضی برنامه عمل داشته باشیم  و بجنگیم . در مقابله با ادیان  و ایده آلیسم ما باید ماتریالیسم ، آته الیسم و تساوی طلبی را سر سختانه اشاعه دهیم .( (بی خدایی آزادی از دین وسعادت انسان))
اصول عقاید ایده آلیسم عبارتند از :
تقدم روح و فکر بر ماده .
اعتقاد به زندگیمستقل روح  پس از مرگ جسم.
اعتقاد به نیروی ماوراء الطبیعه. 
برخی شبهات ایده آلیسم در مقابل رئالیسم :
ما هرچه دست بسوی واقعیت دراز می کنیم بجز ادراک (فکر) چیزی بدست ما نخواهد آمد پس بجز خودمان  و فکر خودمان چیزی نداریم  و بعبارت دیگر هر واقعیتی که به پندار خو دمان اثبات کنیم در حقیقت اندیشه تازه ای در ما پیدا می شود پس چگونه می توان گفت ( هر واقعیتی خارج از خودمان  و فکر خودمان داریم) در صورتیکه همین جمله خودش اندیشه و پنداری بیش نیست .
حواس ماکه قویترین وسایل علم به واقعیت خارج میباشند پیوسته خطا می کنند وهمچنین وسایل و طرق دیگر غیرحواس گرفتاراغلاط زیاد هستندچنانکه دانشمندانی که با هر گونه وسایل تحرزاز خطاخودشان را مجهز کرده اند از خطا مصون نمانده ویکی پس از دیگری ازپای در آمده اند  پس چگونه می توان به وجود واقعیتی وثوق و اطمینان پیدا کرد ؟
اگر کاشفیت علم و فکر از خارج یک صفت واقعی بود  و تنها اندیشه و پندار نبود هیچ گاه  تخلف نمی کرد و ما با این همه افکار پر از تناقض و معلومات پر از خطا گرفتار نمی شدیم زیرا تحقق خطا و غلط در واقعیت خارج از ما قابل تصور نیست  چنانکه وجود ما و فکر ما هیچ گاه نمی تواند غلط بوده باشد  یعنی بجز ما و افکار ما چیزی را نمی توان اثبات کرد و کاشفیت علم از خارج پنداری بیش نیست ( مطهری ص 23 ، 34، 35)
ایده آلیست حقیقی کسی است که مطلق واقعیت  ها را نفی می کند که در معنای نفی مطلق است  و اینان اگرچه بسیار کم و نایاب  و شاید در این عصر مصداق نداشته باشند ولی دسته ای از قدما را تاریخ با این مسلک ضبط نموده است و درهر حال ایده آلیست (سوفسطی) به معنی واقعی کلمه اینانند.
با این همه ما نمی توانیم باور کنیم که انسانی پیدا شود که دارای خلقت صحیح بوده و مانند سایر افراد انسان کارهای این نوع را انجام دهد  و علوم و ادراکالت که در سایر افراد نوع یافته می شود در وی یافته نشود . و حال روشن می شود که ایده آلیست حقیقی یکی از دو گروه زیر خواهد بود :
الف- کسی که برخی از علوم و افکار نظری به وی مشتبه و در عین حال که یک سلسله علوم و افکار عملی و نظری که برای زندگی روزانه لازم میب اشد در ذهنش محفوظ و منشاء اثر هستند. به واسطه اختلافات و تناقضات که در افکار و نظرات دانشمندان دیده  و یا خطاهایی که از حواس خود مشاهده کرده معلومات محفوظه ی خود را به حساب نیاورده و از واقع بینی آنها  غفلت ورزیده و فقط به اشتباهات و تناقضات مذبور چسبیده و می گوید علوم و ادراکات ما از خارج کشف نمی کنند یعنی به چیزی علم نداریم.
ب- کسی که بدون پیش آمدن افق های ذهنی برای پاره ای از مقاصد فاسده و آزادی جستن  از مقررات  و اصول مسلمه اجتماعی این مسلک را پیش گرفته است  و در همه چیز تردید و حتی در تردید نیز تردید می کند . در برابر هر حقیقت روشن و آشکاری مکابره می نماید . (مطهری صص51-50)      
راههای گفتگو با انواع ایده آلیست ها از دیدگاه استاد شهید مطهری :
اگر با ایده آلیست (مشتبه ) مواجه شدیم باید با رویه معتدلی در وی انصاف را به جنب جوش آورده  
بگوییم مراد از واقع بینی  این معنی نیست که ما هیچ خطا نمی کنیم  ولی اگر هم هیچ راه به واقع نداشته باشیم کاری از پیش نمی رود و سپس یک سلسله علوم و ادراکات محفوظه خودش را به خودش ارایه داده و مقداری هم از اندیشه های غیر منظم به پیشش آورده و تفاوت این دو دسته از اندیشه ها را عیناً به وی نشان داده تا متذکر شود  . از ته دل به واقع معتقد بوده است ولی اگر با ایده آلیست ( مکابر) روبرو شویم باید از رویه عقلایی خودمان استفاده کرده و با وی مانند یک آفت بی جان رفتار کنیم  زیرا کسی که  علم ندارد جماد است  آتش :ه می سوزاند باید خاموش کرد و آب را که غرق می نماید باید خشک و نابود نمود  و سنگی که رهگذر را گرفته باشد با ید خورد کرده کنار ریخت و همچنین  جانوران کشنده را باید کشت . زیرا کاری که با طبع خود می کنند ناچار جایز می دانند و اگر چنانچه جایز است در مورد خودشان نیز جایز است . (مطهری صص52-51)
در مجموع می توان آرمان گرایان را تابعین اندیشمندان خوشبین  ومعتقد به سرشت نیک بشر محسوب کرد .

منابع :
1-اصول فلسفه  روش رئالیسم /ج 1/ انتشارات صدرا /سال 68/  محمد حسین طباطبایی نقد از مرتضی مطهری
2-اینترنت   www. Nezam – org. htm
3- بی خدایی آزادی از دین  و سعادت انسان